فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

170

چهارده رساله ( فارسى )

و مخدوم قواى نباتى مولّده است و ناميه خدمت او مىكند و غاذيه خدمت ناميه مىكند و هاضمه و دافعه و جاذبه و ماسكه خادم قوه غاذيه‌اند و حرارت و برودت و رطوبت و يبوست خادم قواى طبيعىاند و اينجا قوّت نباتى فانى گردد و بعد از آن اجسام‌اند و قريب‌ترين جسم روح حيوانى است و آن بخاريست كه از لطافت خون حاصل شود و مركب او خون است و مجراى خون عروق و شرائين است و منبت عروق سواكن جگر است و منبع روح طبيعى هم جگرست و اين روح از جگر بعروق سواكن و بجمله اعضا ميرسد و قوت جذب و هضم و مسك باعضا مىرساند و اما منبت عروق ضوارب يعنى رگهاء جنبده دل است و منبع روح حيوانى هم دل است و اين روح در عروق ضوارب بجمله اعضاء ميرسد و حيوة حيوانى باعضا مىبخشد و اما منبت اعصاب دماغ است و منبع روح نفسانى هم دماغ است و روح نفسانى بسبب اعصاب بجملهء اعضا ميرسد و اعضا را حس و حركت مىبخشد . سرّ - حواس ظاهره بمثابه مشكاة است همچنان يا روزن و دربچها و حواس باطن بمثابه زجاجه است همچنان با صفا و لطافت و عقل بمثابه مصباح است همچنان روشن و نورانى . سرّ - بدانك عرش در عالم بمثابه دل است و كرسى بمثابه دماغ همچنان كه دل ساده و صافى است عرش همچنان لطيف و ساده است و بر وى هيچ ستاره اثبات نكرده‌اند و ستارگان غير سبعه سياره جمله بر كرسىاند و همچنان كه تعلق روح به دل است و استوا و استقرار و استعلاء بر وى همچنين تعلق بارى تعالى بعرش است و استعلا و استوا و استولى بر آنجاست لكن همچنانك مظهر افعال ايزدى بسبب دوران كواكب در بروج كرسى است و ثبات وى بر آنجاست و اين شعاع كواكب كه بر عناصر تافته مىشود و اين طينت و عناصر را با هم مىسرشد بمثابه تخمير است و رسيدن مزاج از معادن بنباتات و از نباتات به حيوانات و از حيوانات به انسان و از انسان بعقول و از عقول بنفوس و اتصال بعالم ملكوت بضرورت بمثابه صبح است و اين وصول بچهل طور برمىآيد كه تفصيل آن مشكل است و لايق اين مختصر نيست بمثابه چهل صبح است